بگذریم از اینکه با ایرانی بازی ۴۰ کیلو بار اضافه اوردیم دونه پرداخته اضافه بار![]()
بعد از ۱۷ ساعت .....بارهایی که تو دبی به بار داده بودیم تو تهران خیس تحویل گرفتیم.....و یه بارمون هم که کلا با سه روز تاخیر اومد.....
و نرسیده تو سالن یکی از همو طنانه عزیز که لباسه زرد پوشیده بود(باربر) تدکر داد که حجابم رعایت کنم....(چکمه هام زیر شلوار و بارونی پایینه زانو و قیافه یه نفر بعد از ۱۷ ساعت مسافرت و....)
ولی از همه اینها بگذریم حال خیلی خوبی داشتم....
فعلا......زود میام کلی حرف دارم....
از همه دوستهای عزیز که بهم سر زدن ممنونم.....
واما در مورد مراسم معروف چای....
اول اینکه باید بگم خیلی محترمانه و رسمی در مورد این مراسم برخورد میکنن....
همه کسانی که در مجلس حضور دازن چهار زانو میشینن....احترم معروفه خودشونو انجام میدن..(به هم خم میشن در حالیکه کفه دو دستو به هم میچسبونن و تقریبا تا دو شسته دسته به هم چسبیده تا جلوی دهن بالا میاد....
یه کاسه مخصوصه چای..یه بهم زنه کوچیکه چوبی و اب جوش....ویه قاشقه چوبیه بلند ....
بعد از احترام....چائی رو با همون قاشقه چوبی (برای یه نفر)میریزن تو کاسه...بعد ابه جوش....بعد با اون بهم زنه چوبی بهم میزنن با سرعت تا یه کم کف کنه...
الان چائی اماده هست ...میزارن جلوی فردی که میخواد بخوره..و میچرخونن تا گله روی کاسه به طرفه
دهنش باشه....بعداون فردی که میخواد بخوره بعد از احترام بر میداره و در سه مرحله باید تمومش کنه...
و بعد از تموم کردن ...میذاره رو میز یا زمین.....دردو مرحله میچرخونه تا گله کاسه به سمته کسی باشه که چائی رو سرو کرده....
و تشکر میکنه....
اول چائی ژاپنی دادن و بعد ناهار که ماهی هائی به اندازه یه انگشت بودن و ترش و یه ماهی های دیگه ای که اندازه بند انگشت بودن و ماهی معمولی و ....و بالاخره اختاپوس که به صورت ورق ورق خشک کرده بودن...
بعد از غذا دسر دادن و بعدش مراسم چائی داشتن ...چای سبز که باید به صورت مخصوص هم خورده شه....جالب بود...
و ....یه چیز دیگه بهمون کیمونو دادن و یاد دادن چه جوری بپوشیم و... ژاپنی شدیم کلی..ا.![]()
تو پست بعدی مفصل در مورد نحوه خوردن چای سبز مینویسم....
ادامه مطلب ببیننن حتما...عکس همون اختاپوس معروفه....
و بعد ار تحویل ۲۰۰۸ تو صف های مرتب میرفتن جلوی معبدو ۲ بار کف میزدن .
برای احترام خم میشدن و بعد دعا میکردن...بعدشم یه چیزی مثل نامه دستشون بود که مینداختن تو اتیش...و....
اینم از تحویل ژاپنیا....همه کاراشون جالبه و برام تازگی داره...
هوا در حدی که بشه یخ زد سرد شده...ما فردا میریم واسه بلیط...حس عجیبی دارم...ولی بیشترش خوشخالیه...
۲ تا برج بزرگ تو شهر هست که معروفن...پری روز که رفته بودیم اونجا دیدیم حدود ۲۰ تا خرس بزرگ عروسکی گداشتن و چراغونی کردنشون ...خیلی ناز بودن ...ما هم عکس گرفتیم...اینجا میذارم یادگاری...![]()
من که دوست دارم همه چیز هارو بخرم ببرم ایران ولی نه جاش هست نه پولش![]()
هوا اینجا همش بارونیه...و مه![]()
دیشب هم از طرف دانشگاه یه پارتی ترتیب داده شده بود برای تشکر و قدردانی از کارکنان و دانشجویان...برای یک سال کاری...البته از هر کس برای وررد ۱۰۰۰ ین دریافت کردند...جالبه واسه تشکر کردنم پول میگیرن![]()
![]()
خلاصه احوالات اینجا فعلا اینقدر....
امروز چند تا از دوستهامون که اهل ایتالیا بودن برگشتن و تقریبا تعدادمون داره کمتر و کمتر میشه....
دیشب کلی ناراحت بودیم که از هم جدا میشیم....ولی خوب بالاخره همینه دیگه...
ما هم خیلی ذوق میکنیم که میخواهیم بر گردیم...دلم واسه خانوادم یه ذره شده...دوستام...خونمون..
ولی خوب به نظر من با همه سختیهاش تجربه بزرگی برای هر کس هست که دور از مملکتش باشه....و باید حتی برای مدت کوتاه تجربه کنه...
این روزها دانشگاه و اطرافش به خاطر سال نو خیلی خلوت شده و من سعی میکنم از این ارامش حداکثر استفاده رو بکنم![]()
فکر میکنم ارامش یکی از مهمترین چیزهائی هست که باید هر کس تو زندگیش ایجاد کنه....تا بتونه درست فکرکنه و درست عمل کنه....










فعلا تا اینجا بگردین دیزنی لند تا بقیه شو براتون اماده کنم...



به نظر من جائی هست که حتما هر کسی براش امکانش پیش اومد باید ببینه...
توی دیزنی لند میتونین تمام خاطرات کودکیو مرور کنین...
بازم عکس میذارم![]()
راستی این عکس از بالا سومی اسمش الیاس دیزنی هست...
فعلا...